استراتژی نظامی آمریکا یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 8:6

  استراتژي نظامي آمريكا در قرن 21

 اكبر رمضان زاده

مقدمه
هنگامي كه در دهه 90 ثمرات جهاني شدن در زمينه ارتباطات به ظهور رسيد بر اساس تجارب دورههاي قبلي در زمينه پيشرفتهاي صنعتي اين عقيده مطرح شد كه نتايج و اثرات انقلاب ارتباطات از تحولات قبلي گستردهتر و مؤثرتر است زيرا بيش از آنها اهميت دارد. به ويژه اين كه سرعت انقلاب ارتباطات در افزايش سرعت تأثيرگذاري آن بر پديدههاي ديگر كاملا مثبت بود. به تبع اين تحول مسائل نظامي نيز تا حد زيادي از تحول جديد تاثير پذيرفت. ميتوان انقلاب در امور نظامي را كه تحول و پيشرفت فناوري و نظامي و نيز تحول استراتژيهاي نظامي جديد را شامل ميشود يكي از نتايج آشكار فرآيند جهاني شدن ناميد.
با نگاهي به ادبيات موجود خواهيم ديد كه ايده جنگهاي آينده يكي از مشغلههاي ذهني محققان و فعالان نظامي كشورهاي پيشرفته بوده است، اما بنا به دلايل مختلف دانش و تئوريهاي مربوط به اين امر نيز همچون بسياري ديگر از شاخههاي علم، به كشورهاي جهان سوم راه نيافته است بنابراين به نظر ميرسد بايد پيش از آن كه فاصله كشورهاي پيشرفته در اين زمينه كه تبعات امنيتي بسيار حياتي در پي دارد از نيروهاي نظامي كشورهاي در حال توسعه به ميزان جبران ناپذيري برسد، با ترويج دانش مربوطه و انطباق نيروهاي نظامي با وضعيت جديد، تواناييهاي دفاعي افزايش يابد و از بيشتر شدن فاصلهها جلوگيري شود. براين اساس مقاله مزبور با نگاهي به وضعيت تئوريهاي مربوط به جنگهاي آينده در آغاز سده جاري، اين تئوريها را درباره استراتژي و وضعيت نيروي نظامي آمريكا كه از طراحان و مجريان اصلي ايده جنگهاي آينده است، مورد بررسي قرار ميدهد.
تئوري هاي نظامي در آغاز قرن 21
پايان جنگ سرد و فروپاشي نظام دو قطبي تحول مهمي را در نظريات نظامي پديد آورد، چرا كه براي چندين دهه تفكر استراتژي نظامي بر تقابل دو قطب زمان جنگ سرد، به ويژه دو ابر قدرت وقت، يعني امريكا و شوروي ميتني بود. ميتوان گفت برايند اين تقابل دو دكترين« بازدارندگي» و «تنش زدايي» بود كه به دليل ترس از نتايج وحشتناك جنگ هستهاي، دو ابر قدرت را با توجه به شرايط و وضعيت روابط ميان آنها، به سوي افزايش توان نظامي براي كسب توان بازدارندگي يا همكاري براي كاهش تنشها سوق ميداد و همكاري، به ويژه در قالب قراردادهاي كنترل تسليحات دو جانبه كه معروفترين آنها فرآيندهاي «سالت »و« استارت» ميباشد انجام ميگرفت.
در آن شرايط تصور اين كه فرد، گروه يا كشور كوچكي بتواند يك قدرت نظامي بزرگ، به ويژه يك ابر قدرت را به چالش كشاند و حتي ضربه مهلكي را بر آن وارد آورد (جنگهاي نامتقارن) بسيار دور از ذهن بود . پايان جنگ سرد كه با شكوفايي انقلاب ارتباطات و گسترش فناوري مصادف شد تصورات، تفكرات و نظريات نظامي پيشين را به چالش طلبيد. در نتيجه، محققان و مراكز مطالعات استراتژيك، به ويژه سازمانهاي دفاعيـ نظامي به نظريه پردازي در زمينه چالشهاي آينده روي آوردند. جنگهاي بين المللي و منازعات داخلي دهه 90 نه تنها عرصه اجراي ايدهها و استراتژيهاي نظامي جديد بودند، بلكه درسهاي زيادي را نيز براي جنگهاي آينده در بر داشتند.
قرن 21 در حالي آغاز شد كه ديدگاههاي متفكران و صاحب نظران نظامي درباره مسائل نظامي آينده با يكديگر در تعارض بودند. براي نمونه، بر اساس تئوري برتري تكنولوژيكي، كارآيي بالاي هواپيما، بمبها يهوشمند موشكهاي دور برد، گيرندههاي الكترونيكي تامين ارتباطات و فناوري رايانهاي پيشرفته، حتي ميتواند از جرئت حمله دشمنان جلئگيري كند بنابراين دفاع ملي با توسعه سيستمهاي تكنولوژيكي و آموزش نيروهاي انتظامي براي استفاده بهينه از آنها ارتباط تنگاتنگي دارد.
از سوي ديگر طبق تئوري هوش سرشار ميتوان ه گونه مانع تكنولوژيكي را با اتكا به هوش سرشام و عزم جدي از پيش روي برداشت. براي نمونه هر چند دولتها و جامعه بينالمللي قاطعانه با تروريسم مبارزه ميكنند و براي كشف و مقابله با هر گونه تحرك تروريستي مبالغ گزافي را در اين رابطه صرف و حتي از سيستمهاي الكترونيكي بسيار پيشرفته استفاده ميكنند، اما بالاخره گروههاي تروريستي راه فراري مييابند. تاكتيكهاي موفق تروريستها در فعاليتهاي مخرب خود نقش ذهن به ويژه تيز هوشي را در يلفتن نقاط ضعف فناوري و در نتيجه رسيدن به اهداف خود، خوبي نشان ميدهند. بر اساس اين تئوري انجام دفاع مؤثر از يك كشور، مستلزم تقويت تواناييهاي ذهني و ارائه آموزشهي پيشرفاه است زيرا، در اين صورت، هم نيروهاي نظامي قادر به انجام عملياتي طولاني و مبارزه با دشمن قبلاز انجام هر گونه عمل تهاجمي خواهند بود و هم امنيت مردم غير نظامي به خوبي تامين خواهد شد.
اما در اين ميان تئوري ديگري ميتني بر تلفيق و گزينش مطرح است كه تاكيد اصلي آن انتخاب عناصر بر تر هر يك از دو تئوري مزبور و تركيب آنها به شكلي است كه گزينههاي جديد توانايي بر طرف كردن نواقص تئوريهاي قبلي را داشته باشند. اين وظيفه را نيروهاي نظامي حرفهاي بر عهده دارند. در واقع طرفداران دو تئوري نخست در امريكا مناظرهاي را به راه انداختند و بريا اثبات ادعاي خود به احتجاجات طولاني پرداختند. پنتاگون كه طرفدار تئوري برتري تكنولوژيكي است، با انتقاد شديد نظاميان امريكا كه تئوري دومرا مهم ميدانند، روبه رو شده است. گروه اخير در انتقاد از دكترين نبرد هوايي به منزله آخرين استراتژي جنگي آمريكا كه از سوي پنتاگون ارائه شده است، معتقدند پيروزي كامل و مطمئن تنها با اتكاي صرف به نيروي هوايي و فناوري به دست نخواهد آمد، همان طور كه تاكنون بمبارانهاي صدام حسين را از قذرت ساقط نكرده است. بدين ترتيب ملاحظه ميشود كه در اين راستا به توجه و استفاده از نيروهاي ديگر، به ويژه نيروي زميني نياز است تا بتوان از طريق آن، دشمن رابا مبارزه از نزديك و با استفاده از فاكتورهاي نيروي انساني شكست داد. براي نمونه، در حالي كه امريكاييان در جنگ ويتنام به هواپيماهاي ماوراي صوت، بمبهاي هوشمند، توپهانه بسيار قوي و سيستمهاي الكترونيك پيشرفته مجهز بودند، مبارزان ويتنامي توانستند با به كارگيري تاكنيك ساده تحرك و حملات شبانه تا حد زيادي بر فناوري مزبور غلبه كنند.
اين مناظره در تحول و تقويت نظامي امريكا بسيار مؤثر بوده و درسهاي برگرفته از اين جنگها نيز زمينه را براي پذيرش تئوري بينابين و تلفيقي فراهم آورده است. پيروزي به دست آمده در جنگ متحدان عليه عراق در اسل 1991، دستاورد استفاده تركيبي از نيروها بود. 38 روز بمباران هوايي عراق، صدام را به تسليم وانداشت، اما هنگامي كه نيروهاي دريايي و زميني وارد عمل شدند، فرار نيروهاي عراقي از مواضع خود در خط مقدم آغاز شد. در اين هنگام نيروهاي عراقي گيج شده بودند و نميدانستند متحدان با چه تعداد نيرو و از كدام سمت حملهرو خواهند شد. پياده كردن نيروهاي زميني با يك مهارت خاص و حمله از محلي كه عراق انتظار آن را نداشت، اوضاع جبهه نبرد را به ضرر عراق تمام كرد. اين امر نشان ميدهد تاكتيكي كه با اتكا به فكر و ذهن انتخاب شود، در جبهه و جنگ بسيار موثر خواهد بود. بر اين اساس، كارشناسان جنگ پيش بيني ميكنند كه در جنگهاي قرن 21، تاكتيك بسيار مهم خواهد بود زيرا ماهيت جنگ هاي نامتقارن، مانند استفاده نامتعارف از يك نيروي غير متعارف، عرصه رقابت تاكتيكها خواهند بود. لازم است يادآوري شود كه يكسويه نگري پاسخگوي تهديدات قرن 21 نخواهد بود.
عامل فرهنگي و رواني از ديگر مسائل مهم جنگهاي آينده محسوب ميشود. در اين جنگها جلب نظر مساعد نيروهاي غير نظامي طرف مقابل و كار رواني بر روي آنها از تصرف و اشغال اراضي و ساختمانها موثرتر است زيرا اگر مردم غير نظامي حمايت لازم را از رهبران و فرماندهان نظامي خود به عمل نياورند، برتري بر نظامان بسيار آسان خواهد بود. براي نمونه در جنگ متحدان عليه عراق و بمبارانهاي يوگسلاوي از سوي ناتو، نظر مردم غير نظامي با فرماندهان نظامي كشور همسو نبود. در نتيجه توجيه جنگ براي فرماندهان به منظور جلب حمايت و پشتيباني مردم امر بسيار سختي بود در حالي كه كار فرهنگي كشورهاي غربي از راههاي مختلف مانند برنامههاي راديويي زمينههاي دفاعي پشتيباني مردم از حاكمان خود را از بين برده يود. بدين ترتيب مشاهده ميشود كه تهاجم فرهنگي، جنگ بدون خونريزي است كه در آينده نيز همراه جنگهاي نظامي خواهند بود

نوشته شده توسط محمد واعظی نژاد  | لینک ثابت |

داغ کن - کلوب دات کام